مؤلف مجهول

42

تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )

از غلبه و قوت ايشان در دل سلطان محمود اثرى افتاد مهتران ايشان را بهم برد چون بازگشت يبغو را بگرفت و جماعت ايشان را پراكنده كرد در ولايت خراسان و مردمان سلطان بر ايشان زور آغاز كردند و جغرى بك و طغرل بك كسان فرستاد ، لابه كردند . سلطان از ايشان درگذشت و ايشان باز از جيحون گذشتند بمقام خود آمذند چون سلطان مسعود ( ابن محمود ) « 1 » سلطان شد طغرل بك و جغرى بك بخراسان نزد سلطان آمذند و يبغو را خواستند سلطان مسعود نداد چون نوميذ شدند دشمنى آغاز كردند از هر سو خرابى مىكردند . در سنه تسع و عشرين « 2 » [ و اربعمايه ] لشكر كشيدند . بر سر شهر نيشابور رفتند . شهر نيشابور را ستدند . مىخواستند غارت كردن از خليفه ترسيدند ، هم طغرل بك گفت : ماه رمضانست بعد از عيد غارت كنيم . همان شب ابو بكر صديق را در خواب ديذ . گفت چون حرمت ماه [ گ 3 آ ] رمضان را نگاه دآشتى خداى تعالى فرزندانت را تا دور قيامت معزز دارد از دار الخلافه ( بغداد ) « 3 » ابو بكر واسطى از حضرت خليفه آمذ كه دست از غارت بدآرند . ابو بكر واسطى را رشوت دادند باز گرديد . « 4 » نزد خليفه رفت . موافق حال ايشان سخن گفت . خليفه را برايشان دل خوش كرد چون عيد شذ جغرى بك قصد كرد كه غآرت كند . طغرل بك نگذاشت . گفت خليفه خشم گيرد هم بنآم ما روا نبود . جغرى بك گفت : سيصد هزار درم بدهند طغرل بك از مال خود بدآد . درويشان را از غارت رهانيد . لشكر عظيم از جانب مسعود آمذ . هزيمت كردند . مسعود بآز لشكر فرستآد . ايشآن را تارومار كردند . ايشان بكوههاى زاول پناه آوردند . باز جمع شدند . نيشابور را ستدند . باز سلطان آمذ قتلى عظيم كرد پراكنده كرد باز جمع گشته مقابل شدند . هيچ‌گونه ظفر نيافتند آخر در سنه ثلثين و اربعمآيه ايشان

--> ( 1 ) . اصل : بين هلالين در حاشيه آمده است . ( 2 ) . 429 . ( 3 ) . اصل : بين هلالين در حاشيه آمده است . ( 4 ) . اصل : باز كردند .